سلام ......... احوال شما دوستای گلم چطوره؟
بی مهری من رو ببخشید . من یه سری مشکل برام پیش اومده که نمی تونم زیاد بیام و آپ کنم.
بعضی از دوستای گلم می دونن.
امروز صبح تو اتوبوس دعوایی شد بیا و ببین .
قسمت خانمها رو از انتهای اتوبوس به قسمت جلوی اتوبوس انتقال دادن. یه آقایی نشسته بود تو قسمت خانمها.
یه مادر، دختری که هر روز با من سوار اتوبوس میشن ، سوار شدن . دختر نمی خواست کنار این آقا بشینه ، مامانه هم می خواست صندلی جلو بشینه. اومد جاش رو بده به دخترش که اون مرده فکر کرد اومده که اونو بلند کنه .
مرد: اون صندلی رو ول نمیکردی نگه می داشتی . شاید من نخوام بلند بشم.
مادر : دلم میخواد اینجا بشیم. تو موظفی بلند بشی.
مرد : من نگران تو هم زنیکه .
مادر : من شوهر دارم که نگرانم باشه نمی خواد تو نگرانم باشی.
مرد: خفشه زنیکه ع و ض ی
مادر: با کی بودی مرتیکه ابله ؟ درست صحبت کن و ....
مرد : ..........
آقا دعوا شروع شد . یه خانمی طرفدار این مادر رو کرد و به راننده گفت اگر نگه نداری زنگ می زنم پلیس. این مرد باید پیاده بشه. خلاصه همه خانمها به طرفداری این مادر بلند شدن. و ایستگاه بعدی اون آقا پیاده شد.
حالا تا خود مقصد من همه داشتن میگفتن باید اینکار و میکردیم. باید اون کار و میکردیم.
خلاصه اول صبحی اعصابم خورد شد. که من هم تو راه انقدر عصبی شده بودم از دادو فریاد اونها با مخ خوردم زمین .

نظر و آوای پروانه ای شما : ()