خوشـــبختی پــــروانه است

طنز ـ عکس ـ خاطره ـ عرفان و ......... (خوشبختی پروانه است، اگر او را دنبال کنی از تو می گریزد ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست. )

سلام ......... احوال شما دوستای گلم چطوره؟

بی مهری من رو ببخشید . من یه سری مشکل برام پیش اومده که نمی تونم زیاد بیام و آپ کنم.

بعضی از دوستای گلم می دونن.

امروز صبح تو اتوبوس دعوایی شد بیا و ببین .

قسمت خانمها رو از انتهای اتوبوس به قسمت جلوی اتوبوس انتقال دادن. یه آقایی نشسته بود تو قسمت خانمها.

یه مادر، دختری که هر روز با من سوار اتوبوس میشن ، سوار شدن . دختر نمی خواست کنار این آقا بشینه ، مامانه هم می خواست صندلی جلو بشینه. اومد جاش رو بده به دخترش که اون مرده فکر کرد اومده که اونو بلند کنه .

مرد: اون صندلی رو ول نمیکردی نگه می داشتی . شاید من نخوام بلند بشم.

مادر : دلم میخواد اینجا بشیم. تو موظفی بلند بشی.

مرد : من نگران تو هم زنیکه .

مادر : من شوهر دارم که نگرانم باشه نمی خواد تو نگرانم باشی.

مرد: خفشه زنیکه ع و ض ی

مادر: با کی بودی مرتیکه ابله ؟ درست صحبت کن و ....

مرد : ..........

آقا دعوا شروع شد . یه خانمی طرفدار این مادر رو کرد  و به راننده گفت اگر نگه نداری زنگ می زنم پلیس. این مرد باید پیاده بشه. خلاصه همه خانمها به طرفداری این مادر بلند شدن. و ایستگاه بعدی اون آقا پیاده شد.

حالا تا خود مقصد من همه داشتن میگفتن باید اینکار و میکردیم. باید اون کار و میکردیم.

خلاصه اول صبحی اعصابم خورد شد. که من هم تو راه انقدر عصبی شده بودم از دادو فریاد اونها با مخ خوردم زمین .

 


نویسنده : ســـــارا ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧