خوشـــبختی پــــروانه است

طنز ـ عکس ـ خاطره ـ عرفان و ......... (خوشبختی پروانه است، اگر او را دنبال کنی از تو می گریزد ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست. )

سلام . هیچی نگید که انقدر اعصابم خرابه که خدا می دونه. .......... آخه یعنی چی ؟؟؟ این چه وضعه مملکته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز که نه ،،،،،،،،،،،،، چندروزه من دارم سوار این اتوبوس های ریالی می شم. اونوقت نیست که این اتوبوس ۴ ردیف صندلی داره و یه ردیف هم اون ته داره .  چند وقتی بود من سوار میشدم می دیدم که این آقایون تو قسمت خانوم ها سوار می شن و خیلی راحت چشماشون هم می بندن که ما خوابیم. شما رو نمی بینیم. 

امرور دیگه کفری شدم. قسمت جلو که همه اقا بودن. قسمت خانم ها هم که یه ردیف و ردیف آخر رو آقایون نشسته بودن یا بهتر بگم لم داده بودن و مثلا خواب بودن. و یه ردیف هم این خانمهای طفلک . و وسط هم خانمها تو هم وول می خوردن.

حاج خانم :‌یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟ غیرت مردا کجا رفته ؟؟؟؟؟؟؟ این قسمت مخصوصه خانمهاست .

یه آقا :‌ حاج خانم پول دادیم. بلیط که ندادیم.

حاج خانم :‌١۵٠ تومان پول می دید اتوبوس رو میخری ؟

آقا :‌حاج خانم برو تاکسی سوار شو .

............... بعد خوابید مثلا............. یعنی چی بابا ............. این چه وضعه ؟؟؟؟؟

یه پیرمردی بلند شد که این حاج خانم بشینه . گفت :‌مادر بیا اینجا بشین.

حاج خانم کم نیاورد :‌نه پدر شما بشین. شما واجب تر از ما هستید. بیاید این چادر رو بگیرید سر کنید. بشینید. اینطوری کسی بهتون چیزی نمیگه . این روسری گل دار هم بگیرید. سر کنید خیلی خوشگل هم می شید.

ما هم کفری شده بودیم . همه خانمها صداشون در اومد ولی کو گوششششششششششش شنواااااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟

وقت پیاده شدن .من و دو تا خانم دیگه به راننده گفتیم:‌آقا ٣ چهارم اتوبوس رو آقایون گرفتن . خانمها همه ایستادن و جای دست ندارن که بخوان جایی رو نگه دارن.

راننده :‌خانم خصوصیه .

من :‌مرده شور این خصوصی رو ببرن. فقط این خط مگه خصوصیه ؟؟؟؟ مگه خط های دیگه ریالی و خصوصی نداره ؟‌تنها این خط این طوریه . شما نباید بزاری که برن تو قسمت خانمها بشینن.

راننده :‌ هر کاری دوست دارن بکنن.

یه خانم دیگه :‌ بله . باید هم اینو بگی. ما هم هر کاری دلمون بخواد می کنیم.

این خانمه سریع شماره اتوبوس رو نوشت . گفت :‌فردا که زنگ زدم اتوبوس رانی و حراست اون موقع حالیت می شه و رفت.

راننده یه دود بود و ١٠٠ تا آتیش . یهو داد زد . ........ همه آقایون از قسمت خانمها بیان پایین.

ولی چه فایده .......... برای ما که نبود ........ از اون به بعد.

در کل منظورم این بود که رو سر این ملت باید زور باشه. 

ماجرای ما ادامه داره....................

 


نویسنده : ســـــارا ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧