جهان خسته است , تنم خسته است , دلم از این همه نیرنگ شکسته است , خدا هم شاید اینک خسته است و شاید هم رها کرده است این مردمان مردم نماها را
من اینجا بس غریبم غربتم را چاره ای نیست , پاسخی نیست , بالینی که سر بر آن فرود آرم وهرآنچه درون سینه ام تنگی کند بیرون بریزم اندکی آرامش یابم
محبت را سرایی نیست , سلامت را جوابی نیست , نگاهت را نگاه گرم مهرآمیز یاری نیست. من اینجا بس غریبم , غریبی آنچنان بر جان می تازد که جانم را برایش هیچ نایی نیست... میان این همه مردم کسی آیا نگاهم را نمی بیند؟! نگاهی خسته و گاهی پوشیده شده از اشک چندین ساله ام را آیا کسی نمی بیند؟! کسی باور نمی دارد رنجی هست, عذابی هست خشمی هست
و شاید هم خدایی هست .......
قربونت برم خدا چقدر غــــریبی رو زمین
نویسنده : ســـــارا ساعت ٧:٠٩ ق.ظ تاریخ یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧

نظر و آوای پروانه ای شما : ()