قطره قطره آب می شوم
پای در ختهای بی ثمر
و چکه چکه می چکم
در چالابها یی که خشک می شوند
بی آنکه گذر رهگذاری بر آن افتد
لحظه لحظه می میرم و باز نفس می کشم
مثل باران نیمه جان میان ترک های کویر
و دم به دم می شکنم
انگار هیزم
و تو
میان اینهمه مردن و زنده شدن
به لبخندی می مانی
ماسیده بر صورتک دلقک وار زندگی ام
نویسنده : ســـــارا ساعت ۱٢:۳۸ ب.ظ تاریخ چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧

نظر و آوای پروانه ای شما : ()