خوشـــبختی پــــروانه است

طنز ـ عکس ـ خاطره ـ عرفان و ......... (خوشبختی پروانه است، اگر او را دنبال کنی از تو می گریزد ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست. )

سلام علیکم .

احوال شما ؟

دلمون خوش بود میریم بانک و از شر این اتوبوس ها خلاص می شیم ولی افسوس .

 

براتون تعریف می کنم.

 

منتظر نظراتون هستم.

 

دوستتون دارم .


نویسنده : ســـــارا ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸


سلام سلام. من اومدم.

 

با با عجب کار بانک سخته . به خدا...............

 

ولی خیلی بانمکه............ دوست دارم.

 

 

میام و کلی براتون حرف می زنم.

 

دلم تنگ شدههههههههههههههههه براتون


نویسنده : ســـــارا ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸


سلام حال شما خوبید  ؟

فکر کنم دیگه یواش یواش دارم از شر این اتوبوس خلاص می شم.

آخه من دارم کارمند بانک می شم.


نویسنده : ســـــارا ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧


سلام ......... احوال شما دوستای گلم چطوره؟

بی مهری من رو ببخشید . من یه سری مشکل برام پیش اومده که نمی تونم زیاد بیام و آپ کنم.

بعضی از دوستای گلم می دونن.

امروز صبح تو اتوبوس دعوایی شد بیا و ببین .

قسمت خانمها رو از انتهای اتوبوس به قسمت جلوی اتوبوس انتقال دادن. یه آقایی نشسته بود تو قسمت خانمها.

یه مادر، دختری که هر روز با من سوار اتوبوس میشن ، سوار شدن . دختر نمی خواست کنار این آقا بشینه ، مامانه هم می خواست صندلی جلو بشینه. اومد جاش رو بده به دخترش که اون مرده فکر کرد اومده که اونو بلند کنه .

مرد: اون صندلی رو ول نمیکردی نگه می داشتی . شاید من نخوام بلند بشم.

مادر : دلم میخواد اینجا بشیم. تو موظفی بلند بشی.

مرد : من نگران تو هم زنیکه .

مادر : من شوهر دارم که نگرانم باشه نمی خواد تو نگرانم باشی.

مرد: خفشه زنیکه ع و ض ی

مادر: با کی بودی مرتیکه ابله ؟ درست صحبت کن و ....

مرد : ..........

آقا دعوا شروع شد . یه خانمی طرفدار این مادر رو کرد  و به راننده گفت اگر نگه نداری زنگ می زنم پلیس. این مرد باید پیاده بشه. خلاصه همه خانمها به طرفداری این مادر بلند شدن. و ایستگاه بعدی اون آقا پیاده شد.

حالا تا خود مقصد من همه داشتن میگفتن باید اینکار و میکردیم. باید اون کار و میکردیم.

خلاصه اول صبحی اعصابم خورد شد. که من هم تو راه انقدر عصبی شده بودم از دادو فریاد اونها با مخ خوردم زمین .

 


نویسنده : ســـــارا ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧


سلام به دوستای گلم . خوب هستید؟؟؟؟؟ خیلی وقته نیومدم. دلم خیلی برای اینجا تنگ شده بود. ولی خوب زندگی هستش و ١٠٠٠٠ تا پستی و بلندی که باید مبارزه کرد.

تمامی عکسهای اتوبوس رو تو یه فایل گذاشتم که به زودی زود براتون ارسال می کنم.

 

فعلا درگیر یه سری کارهای پزشکی هستم. برام خیلی دعا کنید.

من محتاج دعای شما دوستای گلم هستم. فعلا ................


نویسنده : ســـــارا ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧